محمد اعظم خان ( ناظم جهان )
661
اكسير اعظم ( فارسى )
همين فعل كند . و قومى گفته كه چون سرگين خروس بخورانند در حال زهر را بقى برآرد . و ايضاً آنچه بخورانند عصارهء فراسيون و برگ نى و ناردين و تخم گزر و جندبيدستر و انجير خشك و بندق و سداب است و آنچه در اين باب ستوده است اين است كه بارزد چهار درم و مرمكى يك درم به شراب شيرين بخورند و چون بعد قى التهاب شديد عارض شود آب يخ و روغن گل بنوشند و بدان قى كنن و لازم است كه خواب نكنند البته و نگذارند كه تحير كند بلكه واجب است كه بيدار كنند و قريب او آواز بزرگ دهند و ر هرگاه صورت ظاهر شود و سم معلوم گردد هر سم را بدان چه در باب او مذكور است علاج كنند و اين ظاهر شدن بر دو وجه بود يكى آنكه معلوم شود كه آن زهر از كدام جنس است و دوم آنكه معلوم شود كه آن از كدام نوع است مثال اول اين است كه دريافت نمايند كه آن سم از مقطعات حاده است پس علاجش به مثل شير و مسكهء و فالودهء سيال مرتب به روغن بادام يا به روغن گاو هرچه تيزى آن بشكند بايد كرد و يا بدانند كه آن زهر از جمله سموم ملتهبه است تبريد او بكافور و گلاب و آب گشنيز و مانند آن همه بر يخ سرد كرده بايد كرد و اعضاى رئيسهء او را به مثل طحلب و غير ضماد كنند و هر وقت آن را سرد كنند و آنچه مثل اين را بسيار نفع كند و دوغ گاو سرد كرده است . و اگر حاجت فصد افتد بايد كرد و يا معلوم كنند كه آن زهر از مخدرات است پس ترياق كبير و دواء الحلتيت در شراب صرف استعمال كنند و همچنين سير سوده به شراب آميخته و يا دريابند كه آن سم مضاد جوهر آدمى است علاج آن بمثروديطوس و ترياق و دواء المسك و فادزهر كنند و ماء اللحم و شراب استعمال كنند و مريض و مسكن او را خوشبو نمايند و جامهء خوشبو بپوشانند و عطسه آورند و فم معدهء او بمالند و در دهان او باد بدمند و موى او بر كنند . و هرگاه نوع سم دريافت گردد علاج خاص آن كنند بدان چه مذكور گردد . و بالجمله ادويهء كه به سبب سموم مىنوشانند يا بدان ارادهء شكستن تيزى زهر و تغير جوهر او مىكنند مثل شير و فادزهر و يا بدان ارادهء اخراج جوهر سم مىكنند مثل گل مختوم و يا بدان ارادهء مقابلهء كيفيت او مىكنند مثل خوردن سير در شراب براى عقرب گزيده . ابن الياس و صاحب كامل و غيرهما گويند كسى كه زهر خورده باشد مىبايد كه در آن تساهل نكنند و صبر ننمايند تا آنكه معلوم شود كه آن از كدام قسم سموم خورده است بلكه واجب است كه همگى مبادرت بنوشيدن آب نيمگرم بسيار و روغن كنجد كنند و در دهن انگشت يا پر مرغ مبلول به روغن كنجد داخل كنند و بدان قى نمايند و معده را پاك سازند قبل از آنكه قوت زهر در معده و بدان قرار گيرد و مبالغه تمام در تنقيهء معده كنند . و اگر قى بر آن دشوار گردد آبى كه در آن شبت و به ورق يا نمك و جوز القى جوشانيده باشند نوشيده قى كنند بعد از آن شير بسيار و روغن گاو بنوشند و نوشيدن شير با مسكه بهتر از نوشيدن شير با روغن است پس اگر در معده و امعا سوزش و التهاب و تشنگى و كرب و خشكى دهن دريابند يقين كنند كه دواى سمى حاد است مىبايد كه روغن گل و روغن بنفشه به گلاب و لعاب اسپغول و لعاب بهدانه و تخم كتان و شير تازه و ماء الشعير به روغن بادام بنوشانند و غذا شورباى ماكيان فربه يا حريرهء معمول از نشاسته به روغن بادام و روغن بنفشه و شكر بدهند و انار ميخوش يا شيرين يا سيب و بهى بمكند و كاهو و خيار و بادرنگ و شفتالو و آلو دهند دانه و بقلهء مبارك و كاسنى بخورند بر جگر به صندلين و گلاب و كافور ضماد كنند و بر سينه و شكم پارچهء كتان مبلول به گلاب و صندل بدارند و ترياق گل مختوم يك مثقال در اول امر بدهند و نسخه آن مسطور شد ليكن در اينجا وزن حب الغار و گل مختوم هر واحد سه درم و ايرسا دو درم است و نوشته كه به زيت به سرشند . و اگر حرقت و لهيب شديد باشد و بدين تدبير ساكن نشود اين حقنهء لينه مسكن لذع به عمل آرند بنفشه خشك و نيلوفر هر واحد سه درم عناب سپستان هر واحد سى عدد سبوس گندم يك كف جو كوفته دو كف همه را در دو رطل آب بجوشانند تا به يك رطل آيد صاف كرده روغن بنفشه و روغن نيلوفر هر واحد بيست درم بر آن انداخته نيمگرم حقنهء كنند . و هرگاه معلوم شود كه سم از ملينات است آب يخ و پوست بر برف سرد كرده و روغن گل و قرص كافور و دوغ گاو و آب فواكه بارده مثل آب انارين و آب خيار و تربوز و مانند آن بنوشانند و بر اعضاى رئيسه ضماد طحلب و صندلين سازند . و اگر جهود و سبات و گرانى در دست و پا و زبان احادث شود بدانند كه آن از مخدرات است پس شراب كهنه صرف و سداب و يا آب سداب با پودينهء كوهى و قسط و فلفل و عاقرقرحا و قردمانا مساوى بياشامند . و اگر ترياق و مثروديطوس حاضر نباشد اين دواء الحلتيت بخورانند .